دیداری با شهاب ایراندوست، ورزشکار نامدار آبادان
روایت ایرج ولیزاده
(برگرفته از کتاب ایرج ولی زاده)
در بین افتخاراتی که باشگاه فولاد آبادان در زمینه ی ترویج ورزش باستانها همت گماشت، معرفی تعدادی از پهلوانان باستانی چون پهلوان نادر تهرانی و عبدالعلی امیری و شهاب ایراندوست بودند و همچنین معرفی کشتیگران نامدار چون مرحوم پهلوان غلامرضا تختی بود که در زمان اشتغال در شرکت نفت ایران به اتفاق آقای شهاب ایراندوست به تمرین میپرداخت.
غلامرضا تختی در زمان اشتغال در شرکت نفت ایران به اتفاق آقای شهاب ایراندوست به تمرین کشتی میپرداخت.
شهاب ایراندوست فرزند مرحوم احمد (معروف به قصاب) متولد اول خردادماه ۱۳۱۳ شمسی در آبادان، خیابان پهلوی سابق (خیابان امام خمینی فعلی)، کوچهی استخر میباشد. ایشان سالها تا زمانی که مرحوم غلامرضا تختی در قید حیات بودند، دوست و همنشین ایشان بود و در تمرینات کشتی همیشه به زورآزمایی و تدارک قدرت خود برای شرکت در مسابقات ورزشی میپرداختند. آقای شهاب ایراندوست در دوران خدمت نظام در واحد دژبان نیروی دریایی با فنون کشتی آشنا شد. در آبادان در یک مسابقه قهرمانی کشور در وزن هفتم رشتهی کشتی فرنگی در اردوی منطقهی خسروآباد آبادان، در زمان آقایان مهدی صدر و سروان ایرانی شرکت کرد و تمامیحریفان خود را خاک میکند. از این مرحله مورد توجه جدی دستاندرکاران ورزش کشتی همچون آقای حبیبالله بلور قرار گرفت و در مسابقات قهرمانی کشور که در دبیرستان رازی آبادان برگزار شد، در وزن هفتم سال ۱۳۳۴ مقام دوم کشور را به دست آورد. آقای حبیبالله بلور در آن زمان که ایراندوست در خدمت نظام بود را با مسئولیت خود به تهران منتقل نمود. در مدرسه دارالفنون به تمرینات کشتی با مرحوم غلامرضا تختی در وزن سنگین مشغول شد و پس از فعالیت چشمگیر وی، از طرف مسئولان و فدراسیون کشتی ( آقای حبیبالله بلور) مقرر گردید روزانه ۴۰ تومان تا اتمام دوران خدمت نظام در تهران ماندگار شود. از آن پس زیر نظر استاد فنون کشتی حبیبالله بلور به تمرینات سنگین خود ادامه داد تا با کسب بازوبند پهلوانی و با گذشت سالیان زیاد ممارست، به مدارج ترقی و پیشرفت نائل گردیدند.


اینجانب در تلاشی مستمر، پس از طی سالیان دراز، در بهمن ماه ۱۳۵۸ شمسی با کمک و راهنمایی آقای مصطفی سراندیب، به زیارت پهلوان و یل نامدار آبادان آقای شهاب ایراندوست نائل گردیدم. ابتدا فرزندان ایشان آقایان احمد ایراندوست (هنرپیشه معروف سریال تلویزیونی برره، معروف به غول برره) و برادرش علی آقای ایراندوست را در نیش خیابان پهلوی سابق (خیابان تهلنجیها) زیارت کردم. هر دو مردانی جوان و برازنده و شیکپوش بودند. با گرمیو خلوص خود که خداوند در وجودشان به ودیعه گذارده، از آشنایی من با خود استقبال کردند. بدون معطلی نشانی پدرشان را که در چند متری بالاتر از نیش خیابان امیری، در امتداد خیابان شاپور، روبروی ساختمان بیمارستان شماره یک شرکت نفت و در رستوران پارک بود در اختیارم گذاردند. طولی نکشید که پهلوان شهر آبادان و قهرمان کشتی آزاد در سالهای ۱۳۴۱ به بعد را در حالی که بر روی صندلی لمیده بود و با افکار خود در حالت خاص به سر میبرد، دیدم. بیمحابا رشته افکارش را بریدم و با گفتن سلام او را در آغوش کشیدم.

هنوز خلوت و شیرینی برخوردش را میشد در کنج لبخند همیشگی اش رویت کرد. زود مرا شناخت، مرا به نام خودم صدا کرد و احوالم را جویا شد. تقریباً ۴۰ سال بود رو در رو او را ندیده بودم. هیبت و هیکل و اندامش رو به تحلیل رفته بود. تا آن روز (بهمن ۱۳۵۸) در سن ۷۲ سالگی به حضورش رسیده بودم. از بازماندهی هیبت او میشد نشانی از قهرمانیها و پهلوانیهایش مشاهده کرد. با احترام خاص مرا دعوت به نشستن کرد. همراهم با دوربین بلافاصله تصاویری از دیدار شیرین ما را بر روی فیلم به تصویر کشید. از او خواستم تصاویر روزهای خوش پهلوانی و دوران جوانی خود را برای انعکاس در کتاب (انگلو و بنگلو در آبادان) در اختیار گذارد. به او گفتم تداعی افتخارات شیرین ورزشی او و یار باوفایش مرحوم تختی در این مجموعه لازم است و برای همیشه در اذهان نسلهای آتی این سرزمین به جا خواهد ماند. از پیشنهادم استقبال کرد و در فرمایشات خود خالصانه گفت: «وظیفه دارم در این کار فرهنگی و تاریخی به همشهری دیرینه خود وفاداری کنم.»



اینجانب در تلاشی مستمر، پس از طی سالیان دراز، در بهمن ماه ۱۳۵۸ شمسی با کمک و راهنمایی آقای مصطفی سراندیب، به زیارت پهلوان و یل نامدار آبادان آقای شهاب ایراندوست نائل گردیدم


افزودن دیدگاه