صنفهای مختلف شهر آبادان ازدههی بیست خورشیدی توسعه یافتند. خیابان و محلهها و مغازههای آبادان رنگ و بوی تازهای به خود گرفتند. بکی از آنها بازار حلبی سازها بود که هر کدام از ما محصولی از آن در خانه مان داشتیم و داریم.
قبل از آنکه به این بازار بپردازم مناسب است شرحی از بهبود تدریجی که در حال وقوع بود بنویسم. گویی با طلوع هر خورشید، امکانات رفاهی جدیدی به جانِ شهر تزریق میشد.
ادارهی فرهنگ که در آن دوران پا گرفته بود، با همکاریِ راهبردی شرکت نفت، گام هایی در مسیر توسعهی زیرساختها برداشت؛ اما در این میان، ایجاد مدارسِ پیدرپی برای جذب فرزندانِ کارکنان و مردم شهر، حرف اول را میزد.

در کنار آموزش، ادارهی بهداشت شرکت نفت نیز برای مبارزه بابیماریهای شایع آن روزگار، همچون تراخم، کچلی و شپش، آستین بالا زده بود. آنها با ایجاد مراکز بهداشتی در مناطق شرکتی و شهری، تلاشی پیگیر را آغاز کردند. شایدخاطرهانگیزترین(شایدهم دلهرهآورترین!) بخشِ آن دوران، استفاده از حمامهای شرکتی بود؛ جایی که مردم را وادار میکردند با پودر «ددت» ضدعفونی شوند و پس از آن در حمام، تن بشویند تا سلامت عمومیتضمین شود.
در این میان، یکی از همین حمامهای خیابان پهلوی (امام فعلی)، درست روبروی «بازار حلبیسازها»، گرهگشای کار مردم بود.

بازار حلبی سازها، کوچهای بود که یکسر آن به خیابان پهلوی و نزدیکی بازار اصفهانیها میرسید و پس از گذشتن از راستهی خرمافروشها و بازار گیوهفروشها، سرانجام به خیابان امیری ختم میشد.

عالمِ این بازار، عالمیبود پر از غوغا. صدای مداوم چکش بر سندان در دکانها، موسیقیِ متنِ روزانهی بازار بود؛ صدایی که شاید در نگاه اول گوشخراش به نظر میرسید، اما برای اهالی آبادان، نوایِ «شدن» و «ساختن» بود.
در حجرههای بازار حلبی سلزها، آفتابههای حلبی، منقلهای داغ و ناودانهای کارآمد ساخته میشد و به دست مردم میرسید.

بزرگان و پیشکسوتان این بازار، نامهایی بودند که در دهههای سی، چهل و پنجاه، اوجِ کاسبیشان را تجربه کردند: برادران نیازعی، عدانیها، حمراویها و برادران «بیالبرزی». یادشان گرامیکه با دستان پینهبسته، بخشی از هویتِ سازندهی آبادان بودند.
🖋 جلیل صفری
ا





افزودن دیدگاه